تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

دلم در هواي تو پر می زند
نگاهم چه مشتی به در می زند
یکی ناله دارم به دل تا ابد
ز بختم ، به خاکی که سر می زند
در این روزگار پر از درد و رنج
ورای دلم غم چه سر می زند
ستم می کندچرخ دون با دلم
تنم رنجه او.با تبر می زند
دلم در هواي تو ای ماه من
اگر کرده تکرار، پر می زند
رهایت کجا می کند مادری
مرا گر به سنگی پدر می زند.

ادامه مطلب  

خب  

نمیدونم دل هواي شلمچه کن یا دلم هواي طلایه.نهرخین.نمیدونم شاید قسمت نیست من برم.گاهی میگم به این سفر نیاز دارم.یکم دورباشم از خونه.ولی مامانم سختش اگه نباشه کار خونه اذیتش میکن.الان خیلی دوست دارم زهرا بیاد راهیان چنان شهدا بادلش بازی کنن وقتی برگشتیم ی راست بر حوزه.برعکس حوصله مریمو ندارم ولی خب شهدا دوستدارن بیاد پیششون.منم کارای نیستم.آخرش نمیرم چون پر شد اتوبوس جامو میدم به یکی از این دوتا.

ادامه مطلب  

 

زمستان است
 
هواي شهر ما سرد و پریشان است
 
کنار کافه ها، دلتنگیت بی وقفه پنهان است
 
من و آرامش سرد هواي بی سرانجامی
 
دلم از سردی آرامشش هر دم گریزان است
 
زمستان است...
 
 
زمین در فکر عطر ناب گلهای بهاران است
 
زمان اما زمین را مثل زندان است
 
گهی از آسمان برفی فرو ریزد، گهی هم شور باران است
 
زمستان است...
 
 
زمستانی که با تکرار هر فصلی که دوری از من و این شهر
 
تمام سال حتی صبح فروردین بدین سان است
 
زمستان است...
 
 
هواي شهر ما سرد و پریشان است


ادامه مطلب  

دیدار روی نیکو را چند خاصیت است، یکی آن که روز را نیکو گرداند.*  

و این‌طوری است که بعضی روزها هر چند آفتابی و بهاری و روشن و این‌ها باشد، اما دلِ آدم یک‌حال عجیب و غريبي دارد، انگار که وسط پاییز است اصلا، هوا هم ابری و غم‌گرفته که هیچ خیال بازشدن ندارد..  
* از «به خاطر باران»، پرویز دوایی

ادامه مطلب  

♥من♥  

"هیچ وقت"
با کسی که "دوستش داری"
برای "مدت طولانی"قهرنکن
چون "زندگی کردن"
"بدون تو"رایاد خواهد گرفت....
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
تنها زمانی "صبور"خواهی شد
که "صبر"رایک "قدرت" بدانی نه یک "ضعف"...
آنچه"ویرانمان" میکند،روزگار نیست!!!!
حوصله ی "کوچک"برای "آرزوهای بزرگ" ماست...
 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سازمان هواشناسی طبق اطلاعیه ای اعلام کرد که...
هواي همدیگه رو داشته باشین 
زندگی خیلی کوتاهه...
گرد و غبار پیری توی راه

ادامه مطلب  

 

مدرسه میرم به اصرار دوستم میرم پیشش حسش نبود اصلا. کارای گرافیکش دستمه موقته.امروز دوستم قاطی کرد با مدیره بحثش شد کلی باهاش حرف زدم. گفتم تو بری منم میرم به هواي تو اومدم چرا پای منو کشیدی وسط حوصله ندارم. روزا میان و میرن هفته بعد مراسم چهلم گرفته میشه. 

ادامه مطلب  

همیشه ...  

باید کسی باشد...که معنی سه نقطه های انتهای جمله هایت را بفهمد...همیشه ...باید کسی باشد...تابغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد...باید کسی باشد...که وقتی صدایت لرزید...که اگر سکوت کردی...که اگر بهانه گیر شدی...که اگر سردرد را بهانه اوردی برای رفتن و نبودن...بفهمد که درد درای....بفهمد که زندگی درد دارد...بفهمد دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده...بفهمد دلت برای رفتن برای دویدن تنگ شده...آری باید همیشه کسی باشد...ولی...ولی...افسوس....که نیست...دراز میکشمخیره میشوم ب

ادامه مطلب  

22. سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند  

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند
پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند
چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند
دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود
جان به هواي کوی او خدمت تن نمی‌کند کشته غمزه ی تو شد حـــافـــظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی‌کند
 

ادامه مطلب  

نگاهی به نمایش بیگانه  

                                                   براساس رمان "بیگانه" اثر آلبرکامو
                                              به دراماتورژی و کارگردانی مسعود دلخواه
                                                                     صمد چینی فروشان، مدرس، مترجم و منتقد تئاتر     
شاید درسال های اولیه ی ترجمه ی "بیگانه" در منطقه ی ما، درک چرایی و چگونگی  دستیابی کامو به چنین ایده ی غريبي درپرداخت قهرمان رمانش، دشوار به

ادامه مطلب  

یک روز  

وقت هایی هست که نمیدونم برای رویداد پیش رویم چه کلمه ای رو انتخاب کنم. بدتر از اون نمیدونم باید چه حالی داشته باشم . شاد باشم یا غمگین و یا با حسرت آه بکشم تمام آن زمانو. هر چقدر هم حالم رو زیر و بالا کنم بی فایده است. باید بگذارم پیش بیاید تا بفهمم حسم چگونه خواهد بود.
4 سال است اسفند ماه برایم حال و هواي گنگی دارد. هر چقدر به هفتمین روزش نزدیک میشم گنگ تر میشود.

ادامه مطلب  

کتاب”هه‌وریه‌که‌یت لا ده”اثر فریبا اسماعیلی منتشر شد  

"
کتاب”هه‌وریه‌که‌یت لا ده”اثر فریبا اسماعیلی منتشر شد
 ("هه‌وریه‌که‌یت لا ده"رمانی ازخانم فریبا اسماعیلی به زبان هورامی به بازارکتاب آمد) هه‌وریه‌که‌یت لا ده خاتوو فه‌ریبا ئێسماعیلی
ویراستارێ(وه‌ش که‌رده‌و نویسته‌ی):
هومایون محه‌مه‌دنژاد  و مرحوم  زنده یاد ماموستا هیاس(ایاز) غريبي
بامقدمه:کاکه هومایون محه‌مه‌دنژاد
وێنهو ته‌ڕراحی به‌رگی:محه‌مه‌دباقی محه‌مه‌دنژاد
"هه‌وریه‌که‌یت لا ده"كتێب ڕۆمانێوه به زوانی هه‌ورا

ادامه مطلب  

ایام عاشورا  

دستم از ضریحت کوتاهِ         تا حرم تو خیلی
راههذکرم یا اباعبداللهرویامه رویامه رویامه       کربلا آخر
دنیامهحسین بن علی آقامهآقامه آقامه آی دنیا حسین
آقامه******تو لیلا و من مجنونت      
 پدر و مادرم قربونتعشقمه گنبد و ایونتاشک و شور و شین و
دوست دارم          اربابم حسین و دوست دارمبین
الحرمین و دوست دارمآقامه آقامه آی دنیا حسین آقامهرویامه
....******به جون بی بی سه ساله         شب
جمعه میزنم نالهآخه مادرت تو گودالهشیب الخزیبی یا ثار

ادامه مطلب  

ایام عاشورا  

دستم از ضریحت کوتاهِ         تا حرم تو خیلی
راههذکرم یا اباعبداللهرویامه رویامه رویامه       کربلا آخر
دنیامهحسین بن علی آقامهآقامه آقامه آی دنیا حسین
آقامه******تو لیلا و من مجنونت      
 پدر و مادرم قربونتعشقمه گنبد و ایونتاشک و شور و شین و
دوست دارم          اربابم حسین و دوست دارمبین
الحرمین و دوست دارمآقامه آقامه آی دنیا حسین آقامهرویامه
....******به جون بی بی سه ساله         شب
جمعه میزنم نالهآخه مادرت تو گودالهشیب الخزیبی یا ثار

ادامه مطلب  

بیست و هشتم  

صفحه رو باز کردم که باز برایت از برزخ بنویسم، از این دوراهی ها ، از این سیاهی ها و سرما و یخ زدگی جسم و روح و عاطفه و روان و مغز. اما اینبار یک چیزی جلویم را گرفته، نمی گذارد کلمه ها بیرون بیایند، انگار که این نوشتن ها که همواره مایه ی آرامشم بوده اند اکنون تبدیل به حالتی شده اند، بازدارنده، به شدتی که میخواهند همه ی این کلمات را در خود بالا بیاورند، و بعد کارد به دست رگ خود را ببرند و خونشان را به روی این لجنزار بریزند.
این حالت بی خوابی هم عجب ع

ادامه مطلب  

بیست و هشتم  

صفحه رو باز کردم که باز برایت از برزخ بنویسم، از این دوراهی ها ، از این سیاهی ها و سرما و یخ زدگی جسم و روح و عاطفه و روان و مغز. اما اینبار یک چیزی جلویم را گرفته، نمی گذارد کلمه ها بیرون بیایند، انگار که این نوشتن ها که همواره مایه ی آرامشم بوده اند اکنون تبدیل به حالتی شده اند، بازدارنده، به شدتی که میخواهند همه ی این کلمات را در خود بالا بیاورند، و بعد کارد به دست رگ خود را ببرند و خونشان را به روی این لجنزار بریزند.
این حالت بی خوابی هم عجب ع

ادامه مطلب  

بی‌خود شده‌ام لیکن، بی‌خودتر از این خواهم*  

می‌آید و زیر گوشم صدا می‌زند، صدایم می‌زند ابراهیم..، این را هم یک‌جوری می‌گوید که عطر بهار می‌پیچد در دل و جان و اصلا تمام ذرات وجودم. حالا کی و چه موقع؟ وقتی کلافه‌ی گذشتِ کُند و مسخره‌ی زمان بوده‌ام و چشمانم را بسته‌ام و درگیر یک‌جور بیدارخوابی شده‌ام، مشغول کشتنِ وقت هستم. درست در همین لحظه می‌آید و زیر گوشم، جوری که گرمای نفسش بنشیند روی پوستم صدا می‌زند ابراهیم..، خُب، باید چه کنم؟ چه‌کار می‌توانم بکنم جز این که بدوم توی راه‌ر

ادامه مطلب  

بی‌خود شده‌ام لیکن، بی‌خودتر از این خواهم*  

می‌آید و زیر گوشم صدا می‌زند، صدایم می‌زند ابراهیم..، این را هم یک‌جوری می‌گوید که عطر بهار می‌پیچد در دل و جان و اصلا تمام ذرات وجودم. حالا کی و چه موقع؟ وقتی کلافه‌ی گذشتِ کُند و مسخره‌ی زمان بوده‌ام و چشمانم را بسته‌ام و درگیر یک‌جور بیدارخوابی شده‌ام، مشغول کشتنِ وقت هستم. درست در همین لحظه می‌آید و زیر گوشم، جوری که گرمای نفسش بنشیند روی پوستم صدا می‌زند ابراهیم..، خُب، باید چه کنم؟ چه‌کار می‌توانم بکنم جز این که بدوم توی راه‌ر

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

کم خونی آیا!؟  

از دیروز دارم با خودم کلنجار میرم که برم یا نرم!
ساعت ۱۲ است و من هنوز به نتیجه نرسیدم!
هیچ انرژیی ندارم، جاروبرقی گوشه هال زل زده به من! ولی توان اینکه برش دارم و خونه رو تمیز کنم ندارم!
امروز با وجود قولی که به خودم داده بودم، باز تا ۱۰ خوابیدم!
از دیروز دوباره شروع کردم به خوردن کپسول آهن! به امید یک هواي تازه تر!!
 
 

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار_دو  

این‌جوری‌ست که آدم نمی‌تواند برود. یعنی می‌بیند و می‌فهمد که خُب خورشید غروب کرده و شب شده و هوا هم که هواي اسفند، که هنوز سوز دارد و پوست آدم را می‌سوزاند، می‌فهمد که باید دل‌خوش باشد و شکرگزار کائنات و روزگار، که اگر چه کم و اندک و دیر، اما بالاخره روی خوشش را نشان داده و دست‌و‌دل آدم را به‌نفس‌کشیدن و بودن گرم کرده، این‌ها را می‌داند و می‌فهمد، اما باز هم پای رفتن ندارد. با خودش می‌گوید بس است دیگر، دیر شد، بروم تا بعد، اما باز برم

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار_دو  

این‌جوری‌ست که آدم نمی‌تواند برود. یعنی می‌بیند و می‌فهمد که خُب خورشید غروب کرده و شب شده و هوا هم که هواي اسفند، که هنوز سوز دارد و پوست آدم را می‌سوزاند، می‌فهمد که باید دل‌خوش باشد و شکرگزار کائنات و روزگار، که اگر چه کم و اندک و دیر، اما بالاخره روی خوشش را نشان داده و دست‌و‌دل آدم را به‌نفس‌کشیدن و بودن گرم کرده، این‌ها را می‌داند و می‌فهمد، اما باز هم پای رفتن ندارد. با خودش می‌گوید بس است دیگر، دیر شد، بروم تا بعد، اما باز برم

ادامه مطلب  

آسیمه سر رسیدم،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)شهادت حضرت زهرا  

آسیمه سر رسیدمزبان حال امیر المومنین با حضرت زهرا شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)..........................................آسیمه سر دویدم،بالا سرت نگارمدیدم رخت شکفته،شرمندۂ تو یارمدیدم به دورت ای گل،طفلان بی قرارمدر زاری و عزایند،گل های نو جوانمتو پر زدی ز عالم،ای یادگار خاتممن ماندم و غريبي،با کودکان به ماتمای ماه آل احمد،تو پر زدی شبانهاز خانۂ علی تا،عرش خدا شبانهای غمگسار حیدر،شد شام تار حیدرتشییع و غسل زهرا،شد کار زار حیدربر روی دوشم آن شب،

ادامه مطلب  

توی یک دنیای دیگه  

 
این موقعِ دمِ صُبحی خانومِ آتشین دارن می خونن که ": كاشكی این دیوار خراب شه ..من و تو با هم بمیریم...توی یك دنیای دیگه...دستای همُ بگیریم...شاید اونجا توی دل ها ...درد بیزاری نباشه ..میون پنجره هاشون ...دیگه دیواری نباشه ..." منم با خانوم موافقم .به دنیای دیگه . این دنیا که برای ما رو به تمام شدن است . اما دنیای دیگه ای هم هست . که به همین زیبایی که خانوم می گن خواهد بود .باید باشه. چقدر دلم می خواد این شب ها بزنم از خونه بیرون و با یکی تا خودِ صبح یه جای خل

ادامه مطلب  

حال و هوای اسفند  

یکشنبه اول اسفند رفت خدمت 
اموزشیش همینجا کنار خودمه 
سه روز ازش بیخبر بودم 
تاسه شنبه ساعت 8شب زنگم زد 
داشتم گریه میکردم از دلتنگی و تصنیف های شجریان گوش میکردم 
بهم گفت همه چیز اوکیه؟ 
گفت هفته دیگه میام مرخصی و میام میبینمت 
دوسالی که خدمته و منم تصمیم گرفتم تاتموم نشدن درسم ازدواج نکنم ی فرصتیه برای ساختن خودم 
چه ازنظر فکری چ روحی 
شنبه قبل رفتنش ساعت 6 اومد دنبالم 
کلی کاراش باهم انجام دادیم 
ی دسته گل رز ابی خیلی شیک برام خریده بود ب

ادامه مطلب  

خاک و دریا  

 چه نفسی و رو مردم خوزستان به کام می گیرند نفسی با طعم  خاک  ...خوزستان تو هم غريبي
و غربتت دامنگیر ...همه جا بوی خاک میده و تقلای نفس کشیدن ...داریم دسته جمعی زنده به
گور میشیم در دیار دیروزها و دور از چشم دریا 
 
 
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
 
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
 
در دیار دیروزها
 
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
 
می خواهم دور از چشم دریا
 
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم
 
 

ادامه مطلب  

روز های اخر...  

 
 
 پشت کاجستان، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.
من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز، نان گندم خوب است.
و هنوز، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشن

ادامه مطلب  

صورت ها  

درود...فرشاد گفت : چرا قیافه ات درهم رفته ؟..بئاتریس گفت : این قیافه الان حس واقعی خودش نیست داره فیلم درمیاره !..آریا گفت : به قیافه ابوالفضل کاری نداشته باشید گیج میشید ! فقط خوب دقت کنید ببینید چی میگه و با چه لحنی میگه ..آرتمیس گفت : امروز از اون روزهاست که همه مان رو دیوانه میکنه لعنتی !..مانیا گفت : این لعنتی قیافه اش جواب میده برای هر نوع دیوانگی و پیچیدگی کشنده !.../ ایستادیم یکجا چایی گرفتیم ..آریا و بئاتریس اسپرسو گرفتن ..جیک و مانیا شیرنسکافه .

ادامه مطلب  

صورت ها  

درود...فرشاد گفت : چرا قیافه ات درهم رفته ؟..بئاتریس گفت : این قیافه الان حس واقعی خودش نیست داره فیلم درمیاره !..آریا گفت : به قیافه ابوالفضل کاری نداشته باشید گیج میشید ! فقط خوب دقت کنید ببینید چی میگه و با چه لحنی میگه ..آرتمیس گفت : امروز از اون روزهاست که همه مان رو دیوانه میکنه لعنتی !..مانیا گفت : این لعنتی قیافه اش جواب میده برای هر نوع دیوانگی و پیچیدگی کشنده !.../ ایستادیم یکجا چایی گرفتیم ..آریا و بئاتریس اسپرسو گرفتن ..جیک و مانیا شیرنسکافه .

ادامه مطلب  

چاربیتی ( طوایف )  

 
در گذشته چاربیتی نیز راهی بوده برای بیان خواست ها ی درونی افراد ، که در ضمن آن خواسته یا ناخواسته یک سری از اسرار درونی اش در لفافه اظهار می شده ، یک سری اماکن ذکر می شده ، از بعضی از طوایف نام برده می شده و یا علاقه فرد را به به معشوق و محبوبش نشان می داده و یا اینکه باورها و اعتقادات ملی و یا دینی و مذهبی اش را به نماش می گذاشته است. در زیر چند چار بیتی می آید که در آنها نام دو تا از طوایفی که از گذشته ی دور در منطقه تایباد و باخرز ساکن هستند ذکر

ادامه مطلب  

چاربیتی ( طوایف )  

 
در گذشته چاربیتی نیز راهی بوده برای بیان خواست ها ی درونی افراد ، که در ضمن آن خواسته یا ناخواسته یک سری از اسرار درونی اش در لفافه اظهار می شده ، یک سری اماکن ذکر می شده ، از بعضی از طوایف نام برده می شده و یا علاقه فرد را به به معشوق و محبوبش نشان می داده و یا اینکه باورها و اعتقادات ملی و یا دینی و مذهبی اش را به نماش می گذاشته است. در زیر چند چار بیتی می آید که در آنها نام دو تا از طوایفی که از گذشته ی دور در منطقه تایباد و باخرز ساکن هستند ذکر

ادامه مطلب  

والت دیزنی کیست؟  

 
والتر الیاس والت دیزنی
 5 دسامبر 1901 در خانواده‌ای یهودی متولد شد.
خانواده دیزنی اصالتا اهل روستایی به نام نورتون دیزنی بودند. این روستا در جنوب شهر لینکلن واقع در شهرستان لینکلن‌شر انگلستان واقع شده است.
 
او در سال های اول کاریش جوایز زیادی برنده شد و به سرعت شهرت زیادی به دست اورد .
نکته ی مهم در زندگی این شخص روابطه بسیار نزدیک و صمیمی‌ با سیاستمداران وقت است. او همواره در محصولاتش به یاری دولت، اف‌بی‌آی، سی‌آی‌ای، ناسا و ... می‌آمد.

ادامه مطلب  

والت دیزنی کیست؟  

 
والتر الیاس والت دیزنی
 5 دسامبر 1901 در خانواده‌ای یهودی متولد شد.
خانواده دیزنی اصالتا اهل روستایی به نام نورتون دیزنی بودند. این روستا در جنوب شهر لینکلن واقع در شهرستان لینکلن‌شر انگلستان واقع شده است.
 
او در سال های اول کاریش جوایز زیادی برنده شد و به سرعت شهرت زیادی به دست اورد .
نکته ی مهم در زندگی این شخص روابطه بسیار نزدیک و صمیمی‌ با سیاستمداران وقت است. او همواره در محصولاتش به یاری دولت، اف‌بی‌آی، سی‌آی‌ای، ناسا و ... می‌آمد.

ادامه مطلب  

 

چشماتو وا کن ... منو نگاه کن
 
حالم خرابه برام دعا کن....
 
خبر نداری از حال و روزم....
 
مهمون قلبت یکی دو روزم.....
 
 
 
+ بارون بیاد....
 
من باشم.... تو باشی......
 
قدم بزنیم... تو بگی....من گوش بشم....
 
تو گوش بشی....من بگم.....
 
حال و هواي دلمون خوب باشه...
 
marjan
 
the best is yet to come
 

ادامه مطلب  

لحظه های آخــــره..!  

لحظه های آخــر 16 سالگیم.....شایـــد یه بغض غريبي دارم...
شاید تو 16 سالگیم یه شبایــی با بغــض خوابیــدم..اشک داشتم ...
یه وقتایی کلی خوشحال بودم...یه وقتایی لبخند رو لب خیلیا اوردم...برای خیلیــا مرهم بودم...
خیلی چیزارو فهمیدم...فهمیدم قشنگ ترین عشق تو شناسنامــه ی آدماست:پـــدر...مـــادر..
فهمیدم چیزی که ارزش داره بخاطرش خیلی از وقتا فدا شد...
فهمیدم هر چقدرم که حقیقت تلخ باشه قشنگ تر از یه دروغ شیرینه که یه عمر گولشو بخوری!
فهمیدم بعضی آدما ظاهرشون

ادامه مطلب  

کاغذ دیواری  

   کاغذ دیواری
کاغذ دیواری از نظر دکوراسیون داخلی نقش مهمی در تزیین دیوار منازل، ادارات و … دارد. از مدل ساده گرفته تا طرح‌دار، گرافیکی و جدیدا پوستر دیواری که نهایت زیبایی را به همراه دارد. امروزه کاغذ دیواری‌ها بسیار شاد و متنوع هستند و حس بودن در طبیعت را ایجاد می‌کنند. بعضی از آن‌ها مانند تابلوی نقاشی یا منظره‌ای کاملا طبیعی هستند. با توجه به دکوراسیون منزل خود می‌توانید از آن‌ها به خصوص در جاهای کم‌نور و دلگیر یا برای پوشاندن دیو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
آخرین مطالب سایت
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام