تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


امپراطور سند  

امپراطور سند یک نیرو توانمند ومرزهای سند در. غرب با کرمان بود ظبق گفته کوفی در دوران ساسانی در مدت امپراطوری هرمز فرمانروای سند رای سهرس تا کرمان پیشرفت و مرزهای سند وامپراطوری ساسانی با کاشتن درخت خرما نزدیک رودخانه ای به احتمال نزدیک فهرج در بلوچستان ایران علامت گذاری ک د عربها از سیستان وارد مکران شدند والی مکرانداز شاه سند کمک خواست او یک ارتش فرستاد ارتش سند و مکران شکست خورد و والی مکران راسیل کشته شد اعراب دز مدت خیلی طولانی توانستن

ادامه مطلب  

امپراطور سند  

امپراطور سند یک نیرو توانمند ومرزهای سند در. غرب با کرمان بود ظبق گفته کوفی در دوران ساسانی در مدت امپراطوری هرمز فرمانروای سند رای سهرس تا کرمان پیشرفت و مرزهای سند وامپراطوری ساسانی با کاشتن درخت خرما نزدیک رودخانه ای به احتمال نزدیک فهرج در بلوچستان ایران علامت گذاری ک د عربها از سیستان وارد مکران شدند والی مکرانداز شاه سند کمک خواست او یک ارتش فرستاد ارتش سند و مکران شکست خورد و والی مکران راسیل کشته شد اعراب دز مدت خیلی طولانی توانستن

ادامه مطلب  

 

پسرک یادش میاد نزدیکی های عید که می شد ، همسایه ها واسه خونه تکونی مثل موروملخ می افتادن به جون در و دیوار خونه هاشون ، حالا بساب و تا کی بساب . مثل امروزی ها شوهراشون قربونشون برن کلاس دار که نبودن ، آدم های ساده سنتی و بی غل وغش که باهم رفیق و با صفا بودن یه جورایی توي کارها شون تقسیم کاری داشتن یعنی یه گروه توي جابجا کردن اثاثیه ، یه گروه توي خونه تکونی و خاک گیری وسایل خونه ، یه گروه توي شست و شوی قالی ، گلیم ، در و دیوار کف اتاقها و حیاط هاشون

ادامه مطلب  

روشنی من گل آب/سهراب سپهری  

ابری نیستبادی نیستمی نشینم لب حوضگردش ماهی ها روشنی من گل آبپاکی خوشه زیستمادرمریحان می چیندنان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تررستگاری نزدیک لای گلهای حیاطنور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزدنردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آردپشت لبخندی پنهان هر چیزروزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداستچیزهایی هستکه نمی دانممی دانم سبزه ای را بکنم خواهم مردمی روم بالا تا اوج من پر از بال و پرمراه می بینم در ظلمت من پر از فانوسممن

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

از راه (طریقت) بُرو ای گوهر مقصود  

  دیروز نه آغاز و نه انجام جهان بودگویا غم و شادی همه در پرده نهان بود گر مرد رهی غم مخور ای دوستالبته رسیدن هنر گام زمان بود گر رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقیبنگر که ز مجنون به هر گام نشان بود آبی که روان گشت  فرورفت ولی زوددریا شود آن رود که پیوسته روان بود از روی تو دل کندنم آموخت زمانهشمشیر زمان دررگِ خونابه فشان بود افسوس و ُدریغا که در این بازی خونینبازیچه ی ایام دل آدمیان بود در رهگذر قافله ها  لاله و گل کاشتاین دشت که پامال سواران خزان ب

ادامه مطلب  

از راه (طریقت) بُرو ای گوهر مقصود  

  دیروز نه آغاز و نه انجام جهان بودگویا غم و شادی همه در پرده نهان بود گر مرد رهی غم مخور ای دوستالبته رسیدن هنر گام زمان بود گر رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقیبنگر که ز مجنون به هر گام نشان بود آبی که روان گشت  فرورفت ولی زوددریا شود آن رود که پیوسته روان بود از روی تو دل کندنم آموخت زمانهشمشیر زمان دررگِ خونابه فشان بود افسوس و ُدریغا که در این بازی خونینبازیچه ی ایام دل آدمیان بود در رهگذر قافله ها  لاله و گل کاشتاین دشت که پامال سواران خزان ب

ادامه مطلب  

چاربیتی (مکان های محلی)  

 
همانطوری که قبلا نیز گفته شد . گاهی از بعضی از مکان های محلی در چاربیتی ها یاد شده است که نشانه تعلق خاطر شاعر به آن مکان است و یا شاید شخص شاعر اهل آن محل بوده است و یا معشوقه اش در آنجا ساکن بوده و یا به هر دلیل دیگر و یا شاید هم می خواسته قافیه شعرش را جور کند. 
در هر حال من در اینجا جند نمونه از چاربیتی هایی که در آنها نام اماکن محلی آمده جمع آوری کرده و خدمتتان تقدیم می کنم امیدوارم مقبول نظر بیفتد.
اگر یارم به سردو بــــــاشه میرم         

ادامه مطلب  

چاربیتی (مکان های محلی)  

 
همانطوری که قبلا نیز گفته شد . گاهی از بعضی از مکان های محلی در چاربیتی ها یاد شده است که نشانه تعلق خاطر شاعر به آن مکان است و یا شاید شخص شاعر اهل آن محل بوده است و یا معشوقه اش در آنجا ساکن بوده و یا به هر دلیل دیگر و یا شاید هم می خواسته قافیه شعرش را جور کند. 
در هر حال من در اینجا جند نمونه از چاربیتی هایی که در آنها نام اماکن محلی آمده جمع آوری کرده و خدمتتان تقدیم می کنم امیدوارم مقبول نظر بیفتد.
اگر یارم به سردو بــــــاشه میرم         

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام